
در ادامه مصاحبه با متخصصان صنعت انیمیشن ایران و پس از بنیان گذار استودیو شمس و آریا فیلم، این بار با یکی از کهنه کاران این صنعت، آقای اسدالله دیانتی مصاحبه کردیم. ایشان بنیان گذار استودیو رضوان هستند. در این مصاحبه، آقای دیانتی از سختیهای کار کردن در این صنعت به عنوان یک شرکت خصوصی و مشکلاتی که کار با نهادهای دولتی برای ایشان ایجاد می کند صحبت می کند. با این مصاحبه همراه باشید.
۱) لطفاً معرفی از خود بفرمایید؛ اگر اثری در این لحظه برای انتشار دارد، آن را نیز معرفی بفرمایید.
ابتدا، با کمال افتخار خدمت شما عرض میکنم که در مجموعهای تحت عنوان “رضوان” فعالیت میکنم. این مجموعه در سال ۱۳۹۱ آغاز به کار نمود، و در ابتدا تمرکز ما بر بازینامهنویسی قرار داشت. بهعنوان کسی که خود در زمینه فیلمنامهنویسی تحصیل کردهام و به بازیهای ویدئویی نیز علاقهمند بودهام، تصمیم گرفتم تا با همکاری دوستانی که در این حوزه فعالیت میکردند، بهصورت تخصصی به بازینامهنویسی بپردازیم.
در آن زمان، رایج بود که از کدهای بازیهای خارجی استفاده میشد و بازیهای داخلی با اقتباس از آنها ساخته میشد. اگرچه این روش، بهدلیل محدودیتهای موجود، نتایج چندان مطلوبی نداشت، اما ما اقدام به تولید چند کار شاخص در این زمینه کردیم که متأسفانه هیچیک از آنها به مرحله تولید نرسید. این آثار، بهنوعی آیندهنگرانه بودند و به موضوعاتی چون آینده جهان و ایران میپرداختند.
یاد دارم که یکی از دوستانم، بازیای را طراحی کرده بود که در آن، همهچیز در بستر کشته شدن شخصیتها میگذشت. هنگامی که از او در مورد داستان و سناریوی بازی پرسیدم، او تنها به بیان توالی حوادث پرداخت، بدون آنکه به عمق داستان و گیمپلی توجهی داشته باشد. این در حالی بود که کار او موضوعی ملی را در بر میگرفت و بهنوعی آن را زیر سؤال میبرد. جالب است که با وجود این مسائل، او مورد تقدیر قرار گرفت و کارش در رسانهها منتشر شد.
در ادامه، ما تصمیم به شروع یک پروژه آیندهنگرانه گرفتیم و بهتدریج به سمت تجاریسازی حرکت کردیم. در آن زمان، ما به سفارش مجموعه بسیج، اقدام به نوشتن بازینامهای کردیم. این کار با همکاری مشاوران و افراد مهمی در کشور انجام شد و نتایج آن، هماکنون پس از گذشت ده سال، به وضوح قابل مشاهده است. بهتدریج با پیشرفت امور، ما به سمت تولید انیمیشن نیز حرکت کردیم و تا به امروز، بهطور میانگین حدود یازده تا دوازده هزار دقیقه محتوا تولید کردهایم که شامل بیش از چهارصد عنوان مختلف، اعم از سریال و سینمایی است.
هماکنون، ما بهصورت تخصصی بر روی دو حوزه کار میکنیم: نخست، حوزه قهرمانان دفاع مقدس و وقایع جنگ، که پروژهای مشترک با بنیاد حفظ آثار و مجموعه صدا و سیما داریم. یکی از نمونههای پایلوت ما، مربوط به عملیات طریقالقدس است. همچنین، بر روی شخصیت ابراهیم هادی نیز کار میکنیم که یک شخصیت جذاب و کاریزماتیک است و موفق به کسب تندیس طلایی از جشنواره انیمیشن نیز شدیم.
نکته دیگری که در حال حاضر در حال بررسی آن هستیم، مسئله توسعه ایدهها است. در کشور ما، توسعه ایدهها بهطور جدی مورد توجه قرار نگرفته و ایدهها اغلب بهدرستی پرورش نمییابند. ما بهمدت دو سال در حال پژوهش در این زمینه هستیم و مرکزی برای این منظور راهاندازی کردهایم. در مذاکراتی که با کمپانیهای خارجی داشتهایم، موفق به جلب توجه کمپانی وارنر برای سرمایهگذاری در یکی از پروژهها شدیم؛ اما متأسفانه بهدلیل چالشهایی که با شریک تجاریمان داشتیم، نتوانستیم به سرمایهگذاری جدی دست یابیم. در نهایت، ما با کمپانی خارجی به توافق رسیدیم، اما در داخل با مشکلاتی مواجه شدیم. این دومین پروژهای است که بهصورت تخصصی بر روی آن کار میکنیم.
۲) شما چقدر درگیر ساخت ابراهیم هادی بودید؟
من بهطور مستقیم در پروژه ساخت انیمیشن ابراهیم هادی مشارکت داشتم. تقریباً یک سال و نیم طول کشید تا فصل اول آن را بسازیم. تولید این انیمیشن به صورت صنعتی و کاملاً برنامهریزی شده انجام شد. ما بهدقت مشخص کرده بودیم که هر روز چقدر خروجی خواهیم داشت و تمامی مراحل کار بهصورت حساب شده و با یک برنامهریزی دقیق پیش رفت. البته با چالشهای زیادی هم روبرو شدیم که باید به آنها بپردازیم. به ویژه وقتی وارد چالشهای مالی شویم، توضیح خواهم داد که چه درگیریهایی خواهیم داشت. این پروژه نه تنها از نظر فنی بلکه از نظر داستانپردازی و طراحی شخصیتها نیز نیازمند دقت و توجه زیادی بود. ما تلاش کردیم تا داستان ابراهیم هادی را بهگونهای روایت کنیم که هم جذاب باشد و هم پیامهای فرهنگی و اجتماعی مناسبی را منتقل کند.
داستان، یک خط داستانی جذاب دارد و هم به عنوان یک سریال و هم به عنوان یک محصول سینمایی وجود دارد. متاسفانه، صدا و سیما از این ظرفیت استفاده نکرد. صدا و سیما میتوانست قبل از پخش سریال، فیلم سینمایی آن را اکران کند و پس از بهرهبرداری، کمپین تبلیغاتیاش را در حوزه فرهنگی و بازار راهاندازی کند و سپس سریال را پخش کند. اما تصمیمشان بر این بود که این کار را نکنند. آنها ابتدا سریال را پخش کردند و سپس چندین بار فیلم سینمایی را از شبکههای مختلف تلویزیونی پخش کردند.
۳) انیمیشن بلند ما چه مقدار خلاقیت دارد؟ آیا واقعاً آثار جدیدی میسازیم یا بیشتر در حال کپیبرداری از آثار دیگر هستیم؟ به عنوان مثال، آیا ما “پاندای کونگفوکار” یا انیمیشنهای دیگر را کپی میکنیم؟ آیا این کپیبرداریها تصادفی است یا هدفمند؟
این موضوع تصادفی نیست و در واقع، این یک مسئله عمیقتر در صنعت انیمیشن و سینما در ایران است. بهطور کلی، کارگردانان و تولیدکنندگان ما بیشتر تمایل دارند تا از آثار موجود الهام بگیرند و بهجای خلق داستانهای جدید، به بازسازی و کپیبرداری از آثار دیگر بپردازند. این رویکرد نه تنها به دلیل کمبود خلاقیت بلکه به علت عدم اعتماد به نفس در ایجاد آثار جدید و عدم شناخت کافی از ظرفیتهای فرهنگی خودمان است. به عنوان مثال، ممکن است به یک کارگردان گفته شود که شخصیت ساختهشدهاش به درستی توسعه نیافته است و نتوانسته است به خوبی بازنمایی شود. کارگردان ممکن است بگوید که از کودکی آرزو داشته است داستانی درباره مزرعه گندم بسازد. این نشان میدهد که آرزوهای شخصی کارگردان باید با نیازها و خواستههای مخاطب همخوانی داشته باشد. به همین دلیل، ما باید به سمت خلق داستانهای جدید برویم که ریشه در فرهنگ و تاریخ خودمان دارند و بتوانند با مخاطبان جهانی ارتباط برقرار کنند.

۴) در عرصه هنر انیمیشن، هر منطقه جغرافیایی سبک و سیاق متمایزی دارد که به نوعی شناسنامه هنری آن ملت محسوب میشود. به عنوان مثال، انیمیشنهای آمریکایی و انیمههای ژاپنی نمونههای آن است. آیا ما به خلق ویژگیهای منحصر به فرد در انیمیشن ایرانی نیاز داریم؟ ارزش هنری و فرهنگی این حرکت چیست؟
بله، ما به عنوان یک کشور با تاریخ و فرهنگ غنی باید به خلق ویژگیهای منحصر به فرد در انیمیشن بپردازیم. این امر نه تنها به هویت فرهنگی ما کمک میکند، بلکه میتواند در سطح جهانی نیز مطرح شود. متأسفانه، در حال حاضر، ما بیشتر در حال کپیبرداری هستیم و این موضوع نشاندهنده عدم وجود یک استراتژی مشخص برای خلق آثار هنری با هویت ایرانی است. باید به تواناییهای خود ایمان داشته باشیم و از داستانها و افسانههای ملیمان به عنوان منبع الهام استفاده کنیم. این کار نه تنها ارزش هنری دارد، بلکه میتواند به معرفی فرهنگ ما به جهانیان کمک کند. به همین دلیل، باید به سمت خلق آثار هنری برویم که نه تنها در سطح ملی بلکه در سطح بینالمللی نیز قابل درک و جذاب باشند.
۵) با توجه به اینکه داستانهای آمریکایی از فرمولها و ساختارهای مشخصی پیروی میکنند، آیا میتوانیم در ایران نیز به خلق داستانهایی با فرمهای خاص و منحصربهفرد برسیم که همزمان اصالت فرهنگی داشته باشند و برای مخاطبان جهانی نیز جذاب باشند؟
ما از آثار گرانبهایی مانند شاهنامه برخورداریم و سؤال اینجاست که آیا میتوان این آثار را به تولیدات تجاری تبدیل کرد. منظور من صرفاً بازگویی روایت اصلی نیست، بلکه توسعه ایده و بهروز رسانی داستانهاست. در پروژه “افزون نوروز” به الگوهای روایی متعددی دست یافتیم و یکی از رویکردها، مدرنسازی قصهها و شخصیتها بود.
با این حال، ما هنوز در چارچوب معیارهای خارجی فعالیت میکنیم و برای نزدیک شدن به استانداردهای جهانی، ناچار به الهامگیری از نمونههای خارجی شدهایم. نهادهای متولی این امر باید خروجی مشخصی ارائه دهند، اما عملاً نتیجهای حاصل نشده است. بومیسازی باید فراتر از ترجمه اصطلاحات باشد و مفاهیم باید با شرایط محلی سازگار شوند.
سوالی که مطرح میشود این است که چرا باید در این حوزه مصرفکننده باشیم، در حالی که کشور ما روزی مهد تمدن و دانش بود. امروز اما وضعیت معکوس شده و مفاهیمی که روزی از این سرزمین برخاسته، به ما بازگردانده میشود. من شخصاً نمونهای از بومیسازی واقعی ندیدهام و با وجود جستجوهایمان، به الگویی نرسیدهایم.
۶) مشکل ساخت انیمیشن در کشور ما چیست؟ امکانات فنی دارای محدودیت است؟ شیوه مدیریت و سرمایهگذاری دارای عیوب ساختاری است؟ ارزیابی شما چیست؟
در واقع، ما به لحاظ فنی با مشکلی مواجه نیستیم. از نظر تجهیزات و نرمافزارهای مورد نیاز برای ساخت انیمیشن، بهروز هستیم و میتوانیم کارهای باکیفیتی تولید کنیم. اما چالش اصلی ما در اینجا به عدم وجود یک بازار مناسب و زیرساختهای لازم برای پخش این آثار برمیگردد. به عنوان مثال، ما در ایران تعداد سینماهایی که قادر به نمایش انیمیشنهای با کیفیت ۴k هستند، بسیار محدود است. همچنین، تلویزیونها و شبکههای پخش نیز بهطور کلی به کیفیت بالای آثار توجه چندانی ندارند. در این شرایط، حتی اگر ما بتوانیم انیمیشنهای با کیفیت بالا تولید کنیم، مشکلات توزیع و نمایش این آثار به یک مانع بزرگ تبدیل میشود. بنابراین، در حالی که از نظر فنی توانایی ساخت انیمیشنهای با کیفیت بالا را داریم، اما عدم وجود زیرساختهای مناسب و بازار کارآمد باعث میشود که نتوانیم بهطور مؤثر به این سمت حرکت کنیم.
در واقع، ما به لحاظ فنی با مشکلی مواجه نیستیم. از نظر تجهیزات و نرمافزارهای مورد نیاز برای ساخت انیمیشن، بهروز هستیم و میتوانیم کارهای باکیفیتی تولید کنیم. اما چالش اصلی ما در اینجا به عدم وجود یک بازار مناسب و زیرساختهای لازم برای پخش این آثار برمیگردد.
۷) آیا حضور دولت در صنعت انیمیشن میتواند به حل مشکلات کمک کند؟ دولت با ساخت نهادهای سرمایهگذاری و شتابدهی میتوانند در این زمینه کمکی کند؟ مختصات این کار چگونه باید باشد؟
در یک جلسه با معاونت علمی، من به صراحت گفتم که دولت بهتر است از کار ما دست بردارد و اجازه دهد خودمان زندگیمان را بکنیم. اشاره کردم که تجربههای قبلی نشان میدهد که هیچ خروجی جدی از همکاریها به دست نیامده و اصطلاحات مانند “خلاقه” و “شتابدهنده” در عمل تأثیری ندارند. همچنین، به این نکته اشاره کردم که ما بهطور غیررسمی شتابدهنده بودهایم و تیمها را پرورش دادهایم، اما هیچ حمایتی از سوی دولت دریافت نکردهایم.
دولت و نهادهای مربوطه باید نظارت بهتری بر پروژهها داشته باشند و به جای شعار دادن، واقعاً به دنبال حمایت از استارتاپها باشند. بهعلاوه، در جلسهای با صندوق نوآوری، متوجه شدم که گرنتی که به ما تعلق نمیگیرد و شرایط دریافت آن غیرقابل دسترس است. در نهایت، به این نتیجه رسیدم که این فرآیندها و اصطلاحات تنها در حد نام باقی ماندهاند و برای ایجاد تغییر واقعی نیاز به اقداماتی فراتر از گفتار داریم.
۸) یعنی طرحهایی مانند ایجاد نهادهایی مثل کارخانههای نوآوری یا موجودیتهای مرسوم در فضای استارتاپی به بهبود فضای اکوسیستم ممکن نیست و کمکی نخواهد کرد؟
اجرای این طرح با رعایت استانداردهای مناسب قطعاً امکانپذیر است و دلیل این ادعا وجود نمونههای موفق در سایر کشورهاست. برای درک بهتر این موضوع، میتوان از آقای پناهی دعوت کرد تا جزئیات تجربیات کشورهای موفقی مانند اسپانیا را تشریح کند. در این کشورها، دولت به فعالان حوزههای تخصصی سهمیههای مشخصی اعطا میکند، در حالی که در ایران، موضوعات غنی و ارزشمندی که قابلیت پرداخت هنری دارند، اغلب مورد بیتوجهی قرار میگیرند.
برخلاف ایران، در ترکیه، شرکتی که با آن همکاری داشتهام، پس از مذاکره با مراجع ذیصلاح، نه تنها تسهیلات بلاعوض دریافت کرده، بلکه امکانات زیرساختی، محل کار و تجهیزات نیز در اختیارش قرار گرفته است. در این مدل، در ازای حمایتهای دریافتی، تعهداتی مانند استخدام و بیمه نیروی کار محلی نیز وجود دارد. این فرایند کاملاً ساختاریافته است و حتی در صورت بروز مشکلات مالی در سال اول، امکان تعدیل شرایط وجود دارد.
تدوین چنین شیوهنامهای خارج از حیطه اختیارات بخش خصوصی است و دولت باید با بهکارگیری کارشناسان خبره این مهم را انجام دهد. متأسفانه، به دلیل عدم آشنایی دقیق با سازوکارهای دولتی، نمیتوان تشخیص داد که چرا چنین طرحهایی به تصویب میرسند. برای مثال، تأسیس نهادهای تخصصی بدون نیازسنجی دقیق، نمونهای از این موارد است.
هرگاه دولت در امور اجرایی دخالت مستقیم داشته، با مشکلات عدیدهای مواجه شده است. این مسئله در حوزههای زیربنایی مانند انرژی و آب به وضوح قابل مشاهده است. کمبود منابع تنها بخشی از مشکل است؛ فقدان فرهنگسازی مناسب و ناتوانی در آموزش مصرف بهینه به مردم، نقش بسزایی در تشدید این بحرانها دارد. تجربه شخصی من در شهرداری نشان داد که حتی در طرحهای سادهای مانند تفکیک زباله، فقدان دانش فنی و برنامهریزی مناسب کاملاً محسوس است. به جای فرهنگسازی و آموزش گام به گام، شاهد سفرهای غیرضروری مسئولان به بهانه بازدید از تجهیزات خارجی هستیم که عموماً بدون نتیجه عملیاتی همراه است.
متأسفانه، در سیستم دولتی، اغلب شاهد ارائه گزارشهای غیرواقعی و فاصله زیاد میان ادعاها و واقعیتها هم هستیم. این مسئله در حوزههای مختلف به وضوح قابل مشاهده است. برای تحقق اهداف توسعهای، نیازمند بازنگری اساسی در سازوکارهای دولتی، ایجاد سیستمهای نظارتی دقیق و الگوبرداری صحیح از نمونههای موفق بینالمللی هستیم. تنها در این صورت میتوان به نتایج ملموس و پایدار دست یافت.
۹) اگر قرار باشد یک تغییر جزئی اما مؤثر در این زیستبوم اتفاق بیفتد، تغییری که به شکل عملیاتی بتواند از فردا بر کار شما تأثیر بگذارد و فضای اکوسیستم را تحت تأثیر قرار دهد، آن تغییر جزئی از نظر شما چه خواهد بود و چگونه آن را درک میکنید؟
سادهترین تغییر جزئی در این زمینه، به دلیل اینکه بحث درباره سفارشدهندههاست، این است که در حال حاضر در ایران باید بر همین موضوع تمرکز کنیم؛ چرا که سرمایهگذاری به معنای واقعی در این حوزه وجود ندارد. اگر بخواهیم درباره سفارشدهندهها صحبت کنیم، باید بگوییم که مدل سفارشدهی برد-برد نیز وجود ندارد. برد-برد به این معناست که مثلاً صدا و سیما به عنوان یک سفارشدهنده بگوید: «من روی این پروژه سرمایهگذاری میکنم، تو این بخش را انجام بده و من هم بخشی از کار را بر عهده میگیرم.» سپس بتوانیم ارزش افزوده و یک زنجیره ارزش برای این پروژه در بازار ایجاد کنیم. در حال حاضر، یکی از مهمترین چالشها همین است. بسیاری از تیمها محصولاتی دارند و به صدا و سیما مراجعه میکنند، اما به دلیل نبود این مدل همکاری، دائماً در حال چانهزنی هستند. با وجود جلسات متعدد و صحبتهایی که برای حل این مسئله انجام میشود، هنوز اتفاق ملموسی به معنای واقعی رخ نداده است. ظرفیتهای زیادی در این زمینه وجود دارد، اما هنوز از آنها بهرهبرداری نشده است.
در حال حاضر، یکی از سفارشدهندههای جدی صنعت انیمیشن خود صدا و سیماست. اگر این سازمان بتواند نگاه شایستهسالاری را حاکم کند و سپس با یک دیدگاه تجاری وارد عمل شود، میتواند تغییرات بزرگی ایجاد کند. خوشبختانه، اکنون این درک به وجود آمده که برخی محصولات و سریالها قابلیت تجاری دارند. به عنوان مثال، تصویر یک کاراکتر میتواند روی بستهبندی یک بستنی قرار گیرد و شرکت بستنیسازی برای این همکاری مبلغ قابل توجهی پرداخت کند. در مقابل، سفارشدهنده نیز تبلیغاتی برای محصول در تلویزیون ارائه دهد.
حال حاضر، یکی از سفارشدهندههای جدی صنعت انیمیشن خود صدا و سیماست. اگر این سازمان بتواند نگاه شایستهسالاری را حاکم کند و سپس با یک دیدگاه تجاری وارد عمل شود، میتواند تغییرات بزرگی ایجاد کند.
۱۰) اگر قرار باشد یک تغییر اساسی در اکوسیستم شما ایجاد شود تا فضای آن در راستای اهداف مدنظر شما بهبود یابد، آن تغییر اساسی چه خواهد بود؟ آیا این تغییر میتواند شامل اصلاح قوانین یا تحول در ذهنیت افراد باشد؟
اگر بخواهیم درباره قوانین صحبت کنیم، باید توجه داشته باشیم که کسی که قانون را وضع میکند، نمیتواند بدون تجربه عملی در آن حوزه، قوانین مؤثری تدوین کند. به عنوان مثال، نمیتوان برای فوتبال قوانینی وضع کرد بدون آنکه فرد تجربهای در زمین بازی داشته باشد. وضع قانون بدون آگاهی عملی بیثمر خواهد بود.
در مورد تغییرات اساسی، این موضوع بسیار گسترده است و باید یک نگاه جامع و کلان از سوی ارکان اصلی حاکمیت وجود داشته باشد. این نگاه باید فراگیر و به تمامی ابعاد موضوع توجه کند. در بسیاری از کشورها، صنعت انیمیشن به عنوان یک صنعت پولساز و اشتغالزا شناخته میشود و روی آن سرمایهگذاری میکنند. سرمایهگذاری در این حوزه باید با هدف دستیابی به نتایج اقتصادی و فرهنگی باشد، نه صرفاً تزریق پول بدون خروجی.
نگاه اقتصادی و فرهنگی باید بهطور همزمان در این جریان حاکم شود. کره جنوبی نمونهای قابل توجه در این زمینه است. در مذاکرات پخش یک سریال متوجه شدیم که قانون حاکم بر شبکههای کرهای اجازه پخش آثار غیر کرهای را نمیدهد، زیرا معتقدند پخش آثار غیر بومی ممکن است ذائقه فرهنگی جامعه را تغییر دهد. این نگاه دقیق و محافظهکارانه نشاندهنده دیدگاه کلان حاکمیت است که به تمامی لایههای جامعه تزریق شده است. اگر چنین نگاهی از سطوح بالای حاکمیت جاری شود، میتواند تحولات اساسی و مثبتی را در اکوسیستمهای مختلف ایجاد کند.



