
تا کنون در مصاحبههایی که در اکوسیستم انیمیشن به عمل آوردیم، با بنیانگذاران استودیوهای انیمیشینی، سازندگان انیمیشن های بلند سینمایی و مالکان استودیوهای تبلیغاتی مصاحبههایی به عمل آوردیم. اما این اکوسیستم بخش بزرگ دیگری نیز دارد: تولید کنندگان انیمیشنها و آثار کوتاه.
در این مصاحبه با خانم حمیده تیموری سازنده چند اثر انیمیشنی کوتاه، نویسنده فیلمنامه و برنده چند جایزه معتبر در مورد ساخت انیمیشن کوتاه و تجربه ایشان از حضور در این فضا مصاحبه کردیم. با این مصاحبه همراه باشید.
لطفا معرفی از خودتون و آثارتون داشته باشید.
من حمیده تیموری هستم. انیمیشن را از دانشگاه در مقطع کارشناسی ارشد در دانشکده هنر دانشگاه تهران آغاز کردم. کار اولم، که قاعدتاً پایاننامهام بود، موفق به دریافت جایزه شد و به خوبی دیده شد. این اثر مورد نقد و بررسی قرار گرفت. بازخوردهایی که از اساتید و جامعه انیمیشن دریافت کردم، مثبت بود و این کار در آن زمان به خوبی پذیرفته شد.
کار بعدیام با مرکز گسترش بود. در این پروژه، مرکز گسترش به عنوان سرمایهگذار حضور داشت و کار من در زمینه استاپ موشن بود. متأسفانه، این کار نتوانست به اندازهای که انتظار داشتم دیده شود، اما در چند جشنواره داخلی و تعدادی جشنواره خارجی پذیرش گرفت.
پس از آن، کار جدیدی نساختم. در حال حاضر هم روی فیلمنامه کار میکنم و الان خیلی درگیرش هستم. به لحاظ ذهنی به شدت درگیر این هستم که این فرم داستان را چطور میتوانم صورتبندی کنم. دقیقاً مشکلم همین است، چون به نوعی مشکل خود من است و فکر میکنم خیلی راجع بهش صحبت میکنم. اینکه آن چیزی که در یک داستان برجسته میشود را چطور قرار است صورتبندی کنیم. حقیقتاً درگیر فیلمنامهام هستم و طراحی کانسپت برای فیلمنامه را در دست دارم. امیدوارم تا مرحلهای پیش برود و ببینم در نهایت چطور میتوانم سرمایه را برای ساختش تأمین کنم.
از منظر شما موفقیت در این حوزه چیست و به چه چیزی معنا میشود؟
موفقیت در هنر، به طور کلی شاید در بسیاری از شاخههای آن به این شکل است که کار مورد ارجاع قرار بگیرد. این به این معناست که تاثیری از خودش در اکوسیستم یا روح جامعه هنری باقی بگذارد که قابل گفتوگو باشد. صرفاً جایزه گرفتن موفقیت محسوب نمیشود.
البته جوایز و موفقیتهای اینچنینی به هر حال آدم را خوشحال میکند و جذاب است، اما اینکه تأثیری بگذارد و چیزی داشته باشد که فقدانش قبلاً احساس میشده و حالا به واسطهی این اثر ایجاد شده، خیلی لذتبخش است. به نظر من، این موفقیت است.
موفقیت در هنر، به طور کلی شاید در بسیاری از شاخههای آن به این شکل است که کار مورد ارجاع قرار بگیرد. این به این معناست که تاثیری از خودش در اکوسیستم یا روح جامعه هنری باقی بگذارد که قابل گفتوگو باشد. صرفاً جایزه گرفتن موفقیت محسوب نمیشود.
پذیرفتهشدن در جشنوارهها موفقیت نسبی محسوب میشود؟
بله، قطعاً جشنوارههای مطرح انیمیشن با هم متفاوتند. بعضی از جشنوارهها یک بیشتر از تولیدات صنعتی-فرهنگ حمایت میکنند. نمونه بارز این موضوع اسکار است که معمولاً کارهایی با سر و ریخت استانداردتر را میپذیرد و بیشتر برای کسانی که به این شکل کار میکنند، مناسب است.
برای کسانی که تجربی یا شبه تجربی کار میکنند، جشنوارههایی مانند زاگرب، انسی و کَن مهمتر و جذابتر هستند. این جشنوارهها فرصتی مناسب برای ارائه آثار هنری و تجربی به شمار میروند.
یک مقدار راجع به اثر اول شما صحبت کنیم.
بله حتماً. اثر اولم که نامش “دماغ” بود، اقتباسی از کار نیکلای گوگول با همین عنوان است. در این پروژه از تکنیک نقاشی با الیاف نمد(کچه) استفاده کردم. این تکنیک با فضای داستان خیلی همخوانی داشت و به نظر میرسد که هیجان تولید اولین پروژهام با داستان و تکنیک مناسب در نهایت، به نظر خودم نتیجه خوبی داشت.
به نظر شما، علت موفقیت آثار اول انیمیشنسازان چیست و چه اتفاقی رخ میدهد که اثر دوم با استقبال کمتری مواجه میشود؟
فکر میکنم هنرمند در اثر اول جسور است. شاید چون اولین تجربهاش است و کسی از او انتظاری ندارد، با دل و جرأت بیشتری کار میکند و احساس راحتی بیشتری دارد. شاید دلیلش همین باشد.
در مورد اثر دوم، ممکن است فکر کند که حالا که بدون تجربه یک کار ساخته و نتیجه خوبی هم گرفته، این کار هم قطعاً خیلی خوب خواهد شد. اما این انتظار بزرگ، گاهی تو ذوق آدم میزند و کارگردان را وادار میکند که از فضا فاصله بگیرد و در تکنیک و فضایی که میخواهد خلق کند بازنگری کند. بعد از این بازنگری، میتواند دوباره به کارش برگردد.
با چه انگیزهای یک فرد در حال حاضر در این حوزه شروع به ساخت انیمیشن، تولید ویدیو یا هر فعالیت دیگری میکند؟ یا به دلیل از دست دادن چه انگیزهای ممکن است در کار خود وقفه ایجاد کند و نتواند برنامهریزی نماید؟
واقعیت این است که شاخههای انیمیشن به قدری گستردهاند که اگر بخواهیم همه آنها را از یک مسیر بررسی کنیم، تقریباً غیرممکن خواهد بود. افراد با انگیزههای متفاوتی مانند انیمیشن تجربی، انیمیشن تلویزیونی، انیمیشن سریالی، انیمیشن بلند و حتی انیمیشن تبلیغاتی وارد این حوزه میشوند. هر یک از این شاخهها بازار کار مخصوص به خود را دارند و به تبع آن، مناسبات اقتصادی آنها نیز متفاوت است. بنابراین، نمیتوان یک حکم کلی را به همه این شاخهها تعمیم داد.
در زمینه انیمیشن هنری و تجربی، فکر میکنم انگیزه اصلی به نمایش گذاشتن اثرشان به عنوان یک اثر هنری باشد. مثل یک تابلوی نقاشی یا یک اجرا، این آثار هم مخاطبان محدود خودشان را دارند. اگرچه ممکن است مخاطبان انیمیشنهای خاصی که اغلب جوایز معتبری گرفتهاند گستردهتر باشند، اما باز هم در مقایسه با سایر گونههای انیمیشن کمتر دیده میشوند. هدف از ساخت آنها، بازنمایی دغده هنرمند، نقد شدن و پذیرفته شدن توسط اهالی فن است. در نهایت، هنرمندان ممکن است به جوایز و کسب حق پخش نیز چشم داشته باشند. ابعاد اقتصادی آن تقریباً مشابه سایر فعالیتهای هنری است.

منابع مالی و چرخهی مالی در این حوزه چگونه است؟
باز هم باید به شما یادآوری کنم که انیمیشن یک حوزه بسیار گسترده است و این دستهبندیها به هیچ وجه قابل مقایسه با یکدیگر نیستند. کسی که در حال ساخت فیلم بلند است، قطعاً منابع مالی و چرخهی مالیاش با کسی که انیمیشن کوتاه یا انیمیشن کوتاه هنری میسازد، بسیار متفاوت است. اگر بخواهم درباره بخشی که خودم در آن فعالیت میکنم صحبت کنم، باید بگویم که تقریباً چرخهی مالی مشخصی ندارد. به صورت صادقانه، چرخهی مالی به آن شکلی که شما مد نظر دارید، وجود ندارد.
در حال حاضر، نهادهای دولتی که میتوانند از کارهای کوتاه حمایت کنند، تنها دو گزینه هستند؛ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی. من خودم تجربهی کار با مرکز گسترش را دارم و میتوانم بگویم که آنها برخورد شایستهای دارند، اما واقعاً میزان حمایتی که ارائه میدهند، کافی نیست و به سختی میتوان کار را پیش برد.
جدای از این بحث دستمزد افرادی که سالها از زندگیشان را صرف این کار میکنند هم باقی است. اگر بخواهیم صرفاً به این نهادها وابسته باشیم، مشکل میشود اثر درخوری ساخت. بنابراین، به طور کلی حمایت مالی دولتی در این حوزه چندان وجود ندارد.
در مورد کارهای کوتاه تلویزیونی یا کارهایی که مبنای آموزشی دارند، نمیدانم وضعیت چطور است، اما در مورد هنرمندان مستقل، به طور کلی حمایت مالی چندانی وجود ندارد. وقتی هم که کسی به دنبال سرمایهگذار خصوصی میرود، به دلیل عدم وجود تضمین برگشت سرمایه این مسیر نیز بسیار پیچیده میشود. مگر اینکه کسی به این موضوع علاقهمند باشد یا فردی با تجربه وجود داشته باشد که بتواند پروژه را به جاهای مختلف ببرد و حق پخش بگیرد.
چرا شما اثری میسازید که وارد جشنواره کنید؟ جشنواره چه چیزی برای شما به ارمغان میآورد که در آن شرکت میکنید؟ یا فرض کنیم شما خودتان جشنواره را ایجاد میکنید؛ بر چه اساس و قاعدهای این جشنواره شکل میگیرد؟
جشنوارههایی که در ایران برگزار میشوند، معمولاً دولتی هستند. من تاکنون جشنوارهای مستقل برای انیمیشن ندیدهام. این فقط مختص انیمیشن نیست؛ حتی در حوزه فیلم و فیلم کوتاه نیز چنین وضعیتی برقرار است. فیلم کوتاه هم جشنوارههای متعددی دارد. در مورد جشنوارهها، اگر بخواهم دقیقتر صحبت کنیم، باید از متخصصین همهجانبه این زمینه پرسید، من به طور کامل درک نمیکنم که ساز و کار اقتصادی آنها به چه شکل است و چه اتفاقاتی در آنها میافتد..
در حاشیه جشنواره، خرید و فروشهایی انجام میشود. به عنوان مثال، در جشنواره تهران، غرفههایی وجود دارند که خودشان یک بازار را به وجود میآورند و محصولاتشان را میفروشند. این غرفهها به افراد فعال در حوزه انیمیشن کمک میکند تا با یکدیگر آشنا شوند و فرصتهای همکاری را پیدا کنند. این خرید و فروشها و جریانهای مالی ایجاد شده، قطعا بیتأثیر نیستند. هرچند که من نمیدانم دقیقاً ساز و کار آنها چگونه است، اما میدانم که اگر کسی اثرش را به جشنواره میفرستد، این بخشی از فرآیند تولید است. وقتی کسی چیزی را تولید میکند و ایدهای دارد، مرحله سوم این است که اثرش دیده شود. اگر کار دیده نشود، پروسه ناقص میشود و انگار پروسه تولید کامل نشده است.
مرحله دیده شدن بسیار مهم است، به ویژه برای کارهای کوتاه، انیمیشن کوتاه و فیلم کوتاه. این آثار معمولاً تنها در جشنوارهها دیده میشوند یا اگر کسی حق پخش آنها را خریداری کند، ممکن است در شبکههای تلویزیونی یا مکانهای مشابه نمایش داده شوند. این بدان معناست که باید فضایی وجود داشته باشد تا افراد بتوانند یکدیگر را ببینند و آثار و رشد حرفهای یکدیگر را مشاهده کنند.
به عنوان مثال، در زمان برگزاری جشنواره، خصوصاً جشنوارههای دوسالانه، ما زمان زیادی را صرف میکنیم و واقعاً خسته میشویم، چون از صبح تا شب به تماشای کارها مینشینیم. اما فرصت دیگری برای درک آنچه در دنیای انیمیشن، چه داخلی و چه جهانی، در حال رخ دادن است، وجود ندارد.
دانشگاهها مقداری از این نیازهای شما را برآورده میکند؟ مثلاً دانشگاه، میتواند محیطی فراهم کند که افراد جمع شوند، استقبال کنند و ارتباطگیری انجام شود و …؟
بله، همیشه افرادی هستند که معتقدند دانشگاه چیز خوبی نیست و اصلاً ضروری نیست که آدم به دانشگاه برود. اما من فکر میکنم که دانشگاه تأثیر زیادی دارد. برای من شخصاً، دانشگاه بسیار مؤثر بود. ارتباط با افراد و دیدن سرنوشت کسانی که در این حوزه فعالیت میکنند، تجربهای جالب و آموزنده است.
برگزاری هفته انیمیشن در دانشگاهها که با تقدم و تأخر برگزار میشود تا دانشجویان بتوانند در همه آنها شرکت کنند هم اتفاق جالبی است. دانشگاههایی که رشته انیمیشن دارند، مانند سوره، دانشگاه تهران، هنر و تربیت مدرس، معمولاً هفته انیمیشن را برگزار میکنند و از اساتید دعوت میکنند. اما وقتی که فرد سنش بالاتر میرود، باید وارد منطق سرمایه شود؛ یعنی باید به منطق پول و اقتصاد توجه کند و کارش باید بازده داشته باشد. صرفاً تماس داشتن با افراد یا حضور در محافل هنری و آموزشی کافی نیست؛ بلکه باید اتفاقات اقتصادی در آن انجمن یا گردهمایی بیفتد.
شما به عنوان یک هنرمند، اهمیت تجربه هنری را به خوبی درک میکنید. امروز آثار انیمیشن کوتاه حاصل تجربه هنری است یا حاصل نوعی از ساخت صنعتی مهندسی؟
من حس میکنم که جهان هنری هم یک نوع ساختار مهندسی دارد؛ یعنی ساختار دارد و هر کاری که بخواهد انجام شود، نیاز به تجزیه و تحلیل دارد. بخشی از اثر قسمت ناآرام یا وجه رامنشدهی کاراکتر هنرمند است، اما به تصویر کشیدن آن، علم است. وقتی شما مثلاً میخواهید نور را طراحی کنید، این فرآیند نیاز به دانش دارد؛ یعنی یک حساب و کتابی در آن نهفته است. بسیاری از افراد این دو جهان را کاملاً از هم جدا و منفک میدانند: این جهان هنری و این جهان مهندسی. اما واقعاً اینگونه نیست. اتفاقاً من یکی افراد خوشذوقی که در زندگیام دیدهام، برنامهنویسی بود که درک درستی از عناصر بصری داشت. او میتوانست اینها را بهخوبی کنار هم بچیند و به دقت به آنها فکر کند. بخشی از این کار واقعاً نیاز به حساب و کتاب دارد و بخشی دیگر آن دغدهها و روح ناآرامی است که همه افراد در شخصیت خود دارند. کسی که تصمیم میگیرد کار هنری انجام دهد، آن قسمت از وجودش را که به راحتی قابل دسترسی نیست، در کار هنریاش به اشتراک میگذارد.
من حس میکنم که جهان هنری هم یک نوع ساختار مهندسی دارد؛ یعنی ساختار دارد و هر کاری که بخواهد انجام شود، نیاز به تجزیه و تحلیل دارد. بخشی از اثر قسمت ناآرام یا وجه رامنشدهی کاراکتر هنرمند است، اما به تصویر کشیدن آن، علم است.
اگر قرار باشد یک تغییر کوچک و جزئی در اکوسیستم انیمیشن ایجاد کنید، آن تغییر چه چیزی میتواند باشد؟
دیده شدن کارها؛ اگر فضای بازی وجود داشته باشد که کارها در آن دیده بشوند، به نظرم خیلی کمککننده است.
اگر قرار باشد یک تغییر کلی در اکوسیستم انیمیشن ایجاد کنید، آن تغییر چه چیزی میتواند باشد؟
تغییر شیوهی آموزش است که واقعاً باید این بخش تأمین مالی و بخش پرزنت کردن اثر، در برنامهی آموزشی گنجانده شود. مهارت بازار انیمیشن، مهارت همکاری کردن و اینقدر فردی نبودن. فضای انیمیشن خیلی فردی است، مثلاً هر کسی تکلیف خودش را دارد و هر کس سرش در کار خودش است. در دانشگاه، آن فضای جمعی که آدمها بتوانند خیلی با هم کار کنند و تواناییهایشان را به اشتراک بگذارند و همکاریشان ادامهدار باشد، بسیار کم است.



