
مسابقه سخنرانی تریبون که از سال ۱۳۹۲ و توسط گروهی از دانشجویان دانشگاههای صنعتی شریف، تهران و امیرکبیر شکل گرفت، امروز به بزرگترین مسابقه سخنرانی کشور تبدیل شده است؛ رویدادی که سالانه بیش از ۱۴۰۰ نفر از سراسر ایران را در دو بخش بزرگسالان و دانشآموزان گرد هم میآورد و اکنون در آستانه برگزاری دوازدهمین فینال خود است که در محل دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف برگزار خواهد شد. اما فراتر از رقابت، پرسشی است که برای مخاطبان اکوموتیو اهمیت دارد: چرا مهارت سخنرانی و ارائه، برای بنیانگذاران، مدیران و فعالان کسبوکار به یک ضرورت شغلی بدل شده است؟ در گفتوگو با حامد عراقی، مدیر اجرایی مسابقه سخنرانی تریبون، سراغ همین پیوند رفتهایم؛ از نقش ارائه در جذب سرمایه و مذاکره گرفته تا کاربرد بداههگویی در مدیریت بحران و اینکه کارآفرینان برای تقویت این مهارت از کجا باید شروع کنند.
متن گفتوگو
تریبون از سال ۱۳۹۲ فعالیت میکند. این مسابقه در ابتدا با چه نیازی شکل گرفت و چه مسیری را تا امروز طی کرده است؟
تریبون از یک نیاز کاملاً مشخص ایجاد شد. گروهی از دانشجویان دانشگاههای شریف، تهران و امیرکبیر میدیدند که در محیط دانشگاه، آدمهای توانمندی هستند که حرف برای گفتن دارند، اما زمانی که در پشت تریبون قرار میگیرند و یا فرصتی برای ارائه ایده خود دارند، آن چیزی که در ذهنشان است به مخاطب منتقل نمیشود. ما این شکاف را تجربه کرده بودیم و تصمیم گرفتیم برایش کاری کنیم. نکته مهم این بود که از همان ابتدا قالب را «رقابت» انتخاب کردیم، نه صرفاً کلاس. چون رقابت، آدم را وادار میکند روی صحنه واقعی بایستد و بازخورد واقعی بگیرد. چیزی که هیچ کلاسی بهتنهایی نمیدهد. با گذشت سالها این برنامه از مرز دانشگاههای تهران فراتر رفت و امروز از تمامی استانهای کشور در مسابقه حضور دارند.
امروز تریبون در چه ابعادی برگزار میشود و چه کسانی در آن شرکت میکنند؟
سالانه بیش از ۱۴۰۰ نفر از سراسر کشور در تریبون شرکت میکنند و همین گستردگی، آن را به بزرگترین مسابقه سخنرانی کشور تبدیل کرده است. ترکیب شرکتکنندگان هم برای خودمان همیشه جالب بوده؛ از دانشآموز تا مدیر و کارآفرین، از رشتههای فنی تا علوم انسانی. ما مسابقه را در دو بخش بزرگسالان و دانشآموزان برگزار میکنیم، چون نیاز و زبان این دو گروه با هم فرق دارد. این تنوع سنی و رشتهای، خودش گواه یک واقعیت است: مهارت انتقال حرف، دیگر دغدغه یک صنف خاص نیست.
ساختار مسابقه چگونه است و شرکتکننده تا رسیدن به فینال چه مراحلی را طی میکند؟
مسابقه در سه مرحله اصلی برگزار میشود: مقدماتی، نیمهنهایی و فینال. در مرحله مقدماتی، شرکتکنندگان سخنرانی خود را بهصورت حضوری یا آنلاین ارائه میدهند و برگزیدگان به نیمهنهایی راه پیدا میکنند. در نیمهنهایی، مسیر دو گروه از هم جدا میشود؛ بزرگسالان وارد چالش بداههگویی میشوند و دانشآموزان سخنرانیهای زماندار ارائه میکنند. یک نکته که به نظرم بخشی از هویت تریبون است این است که فینالیستها تا روز فینال نمیدانند چه کسانی به مرحله پایانی رسیدهاند. این باعث میشود همه تا آخرین لحظه خودشان را برای ایستادن روی صحنه آماده نگه دارند. در فینال هم شرکتکنندگان در دو بخش سخنرانی اصلی و بداهه با هم رقابت میکنند و داوران برترینهای هر بخش را انتخاب میکنند.

چرا مهارت سخنرانی برای یک بنیانگذار یا مدیر کسبوکار اهمیت دارد؟
بگذارید با یک تصویر مشخص شروع کنم. یک بنیانگذار را تصور کنید که هفت دقیقه فرصت دارد تا محصولش را به یک سرمایهگذار معرفی کند. در آن هفت دقیقه، آنچه سرمایهگذار قضاوت میکند فقط کیفیت محصول نیست؛ توانایی این فرد در روشن، منظم و متقاعدکننده حرفزدن هم قضاوت میشود. چون سرمایهگذار با خودش فکر میکند این آدم قرار است بعداً همین کار را با مشتری، با شریک، با تیمش هم انجام دهد. پس مهارت ارائه، در عمل به یک سیگنال از توانمندی کلی بنیانگذار تبدیل میشود. این فقط مربوط به جذب سرمایه نیست؛ در مذاکره، در فروش، در جذب نیرو و در رهبری تیم هم همین اتفاق میافتد. مدیری که نمیتواند چشمانداز را برای تیمش روشن کند، عملاً بخشی از توان رهبریاش را از دست داده است.
بسیاری معتقدند یک ایده خوب خودش راهش را باز میکند. شما با این نگاه موافقید؟
نه، و فکر میکنم این یکی از پرهزینهترین باورهای رایج است. واقعیت این است که ایدهها روی کاغذ زندگی نمیکنند؛ در ذهن آدمها زندگی میکنند. تا وقتی یک ایده از ذهن شما به ذهن مخاطب منتقل نشود، برای دنیای بیرون عملاً وجود ندارد. من بارها دیدهام دو ایده همسطح یا حتی یک ایده ضعیفتر، فقط به این دلیل که صاحبش بهتر توانسته آن را روایت کند، بیشتر دیده شده و جلوتر رفته است. این عادلانه نیست، اما واقعیت است. مهارت ارائه، همان پلی است که ایده را از ذهن شما به دنیای واقعی میآورد. بدون آن پل، حتی بهترین ایده هم در همان ذهن باقی میماند.
پس سخنرانی خوب فقط فن بیان و صدای مناسب نیست؟
اصلاً. این یکی از رایجترین سوءتفاهمهاست. مردم فکر میکنند سخنرانی یعنی صدای رسا و لحن گرم. اینها ابزارند، نه اصل ماجرا. اصل ماجرا سه چیز است: تفکر شفاف، ساختار منظم و شناخت مخاطب. اگر ذهن شما درباره موضوع مرتب نباشد، هیچ لحن گرمی نمیتواند آن آشفتگی را پنهان کند. اگر ندانید مخاطب شما چه میداند و چه میخواهد، ممکن است زیبا حرف بزنید ولی بیاثر باشید. من همیشه به شرکتکنندهها میگویم سخنرانی، قبل از اینکه یک مهارت دهانی باشد، یک مهارت فکری است. کسی که واضح فکر میکند، معمولاً واضح هم حرف میزند.
تفاوت میان انواع سخنرانی چیست؟ مثلاً یک سخنرانی آموزشی با ارائه یک ایده چه فرقی دارد؟
فرق اصلی در «هدف» و «مخاطب» است و همین دو، همهچیز را تعیین میکنند. در سخنرانی آموزشی، هدف شما انتقال دانش است و موفقیتتان با میزان یادگیری مخاطب سنجیده میشود؛ اینجا صبر، تکرار و مثال حرف اول را میزند. در ارائه دادن یک ایده، هدف شما گرفتن یک تصمیم مشخص از طرف مقابل است؛ اینجا زمان کم است و باید سریع به ارزش اصلی برسید. در ارائه کسبوکاری معمولاً باید با داده و منطق قانع کنید، و در سخنرانی الهامبخش با احساس و روایت. اشتباه رایج این است که آدمها یک سبک را در همه موقعیتها به کار میبرند؛ مثلاً کسی که عادت به تدریس دارد، در جلسه جذب سرمایه هم شروع میکند به آموزشدادن، در حالی که سرمایهگذار کلاس درس نمیخواهد، تصمیم میخواهد بگیرد. شناخت این تفاوتها، خودش نیمی از کار است.
یکی از بخشهای مسابقه شما بداههگویی است. این مهارت چه ربطی به دنیای کسبوکار دارد؟
به نظر من بداههگویی شاید کاربردیترین مهارت برای یک مدیر باشد، بیشتر از سخنرانیِ از پیش آماده. چون در واقعیتِ کار، بیشترِ لحظههای سرنوشتساز از پیش نوشته نشدهاند. یک سؤال غیرمنتظره در جلسه هیئتمدیره، یک اعتراض ناگهانی مشتری، یک پرسش سخت خبرنگار، یک بحران که باید همان لحظه دربارهاش موضع بگیرید. در همه اینها شما فرصت ندارید بروید متن بنویسید و تمرین کنید. بداههگویی در واقع تمرینِ «فکرکردن روی پا» است؛ اینکه یاد بگیرید زیر فشار، سریع ذهنتان را ساختار بدهید و منسجم حرف بزنید. ما در تریبون این را در قالب چالش تمرین میدهیم، اما کاربردش دقیقاً همان جلسه مذاکرهای است که یک لحظه غافلگیرتان میکند.

مسابقه تریبون دقیقاً چه مهارتهایی را در شرکتکننده تقویت میکند؟
مهمترین چیزی که فکر میکنم اتفاق میافتد، از بین رفتن ترس از صحنه است، اما نه با نصیحت، بلکه با تکرار تجربه واقعی. شرکتکننده در چند مرحله روی صحنه میرود، بازخورد میگیرد، اصلاح میکند و دوباره میرود. این چرخه، همان چیزی است که در کلاس اتفاق نمیافتد. کنارش، مهارت ساختاردهی به حرف، مدیریت زمان محدود، و توانایی خواندن واکنش مخاطب تقویت میشود. و شاید مهمتر از همه، شرکتکننده یاد میگیرد که با اضطرابش کنار بیاید نه اینکه منتظر بماند اضطراب کاملاً از بین برود؛ چون واقعیت این است که آن اضطراب هیچوقت کاملاً نمیرود، فقط یاد میگیرید کنترلش کنید.
چرا ترکیب رقابت و آموزش؟ آیا صرف آموزش کافی نیست؟
چون این دو، دو کار متفاوت انجام میدهند. آموزش به شما میگوید چه کاری درست است؛ رقابت شما را وادار میکند آن کار درست را زیر فشار انجام دهید. خیلیها در محیط امن کلاس عالی عمل میکنند، اما وقتی پای یک صحنه واقعی با داور و تماشاگر وسط میآید، همهچیز فرق میکند. رقابت یک عنصر دیگر هم اضافه میکند: انگیزه پیگیری. وقتی میدانید قرار است روی صحنه بروید و قضاوت شوید، جدیتر تمرین میکنید. البته باید مراقب بود که رقابت به فضای سالم آسیب نزند؛ تلاش ما این بوده که رقابت، محرک رشد باشد نه منبع تحقیر.
تجربه چندساله تریبون درباره نیاز جامعه ایران به آموزش ارتباطات مؤثر چه چیزی به شما نشان داده است؟
یک چیز خیلی روشن: تقاضا برای این مهارت بسیار بیشتر از چیزی است که نظام آموزشی رسمی ما به آن پاسخ میدهد. ما در مدرسه و دانشگاه یاد میگیریم چطور بنویسیم، چطور حل کنیم، چطور حفظ کنیم، اما تقریباً هیچجا به ما یاد نمیدهند چطور جلوی جمع بایستیم و حرفمان را منتقل کنیم. نتیجه این میشود که آدمهای توانمند زیادی داریم که در لحظه ارائه، کم میآورند. اینکه سالانه بیش از ۱۴۰۰ نفر داوطلبانه در چنین مسابقهای شرکت میکنند، خودش یک پیام است؛ این آدمها احساس کردهاند جای این مهارت در مسیر تحصیلی و شغلیشان خالی بوده است.
به نظر شما آموزش سخنرانی باید از مدرسه و دانشگاه شروع شود؟
قطعاً هرچه زودتر بهتر. یکی از دلایلی که ما بخش دانشآموزی را جدی گرفتیم همین است. مهارت ارتباط مؤثر مثل هر مهارت دیگری، اگر زودتر شروع شود، عمیقتر جا میافتد. نوجوانی که یاد بگیرد جلوی جمع حرف بزند و از اشتباهکردن روی صحنه نترسد، این سرمایه را برای تمام عمر با خودش میبرد. متأسفانه بسیاری از بزرگسالانی که پیش ما میآیند، بخش زیادی از انرژیشان صرف غلبه بر ترسی میشود که اگر در نوجوانی با آن روبهرو شده بودند، امروز مشکلساز نبود. پس پاسخ من روشن است: هرچه زودتر.
یک مدیر یا کارآفرین که میخواهد مهارت ارائهاش را تقویت کند، از کجا شروع کند؟ یک توصیه عملی بدهید.
عملیترین توصیهام این است: صحبتکردن را تمرین کنید، نه فقط خواندن دربارهاش. خیلیها دهها کتاب و ویدئو درباره فن بیان میبینند اما هیچوقت واقعاً جلوی کسی حرف نمیزنند؛ این مثل این است که با خواندن کتاب شنا، بخواهید شناگر شوید. قدم دومِ خیلی مؤثر، ضبطکردن خودتان است. اولین باری که آدم صحبت خودش را میبیند معمولاً معذب میشود، اما همانجا دقیقاً میفهمد کجا باید بهتر شود؛ هیچ مربیای به اندازه دیدن ضبط خودتان صادق نیست. و قدم سوم، پیداکردن یک محیط امن برای تمرین منظم است؛ جایی که بشود اشتباه کرد و بازخورد گرفت. مهم این است که این کار مستمر باشد، نه یک دوره فشرده و بعد رهاکردن.
در پایان، آینده تریبون را چطور میبینید؟
ما تریبون را فراتر از یک مسابقه سالانه میبینیم. جهتگیری کلی ما این است که آموزش مهارتهای ارتباطی را در دسترستر و گستردهتر کنیم، بهویژه برای کسانی که خارج از پایتخت هستند و دسترسی کمتری به این نوع آموزشها دارند. تلاش میکنیم پیوند میان این مهارت و نیازهای واقعی بازار کار و کسبوکار را هم پررنگتر کنیم، چون معتقدیم سخنرانی و ارائه، دیگر یک مهارت لوکس نیست، یک مهارت پایه شغلی است. مجموعه تریبون این آمادگی را دارند تا برای هر کسب و کار متناسب با افراد و شرایط خاص آن، دورههای مرتبط با این موضوع را طراحی و اجرا کند.
از سوی دیگر، علاقهمندان به این موضوع میتوانند در فینال امسال مسابقه سخنرانی تریبون که در تاریخ ۵ شهریور ۱۴۰۵ و در محل دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف برگزار میشود به صورت رایگان شرکت نمایند. علاقهمندان برای ثبتنام و اطلاع از جزئیات میتوانند به صفحه رسمی رویداد مراجعه کنند.



